سپاهان غیرقابل مهار: روبن و ریبری در اصفهان!
به نقل از رسانههای ورزشی، نمایش سپاهان در مقابل فجرسپاسی فراتر از یک پیروزی معمولی با نتیجه ۶-۱ بود؛ این بازی در واقع اعلامیهای تاکتیکی محسوب میشد که احتمالاً به محرم نویدکیا و کادرش نشان میدهد که با به کارگیری کاملترین شکل ممکن کانالهای کناری، هرگونه ساختار دفاعی را میتوان زانو زد. در دنیای فوتبال امروزی، زمانی که کنارهها پویا، پرانرژی و جسور باشند، مهار تیم برای حریف نه تنها دشوار، بلکه عملاً غیرممکن میشود، سپاهان در حال حاضر تنها تیم فوتبال ایران است که به صورت همزمان در کانالهای کناری هم در پست فولبک و هم در پست وینگر بازیکنانی دارد که میتوانند زوجهای مخفی بسازند.
در دوران شکوهبخش بایرن مونیخ با اتکا به آرین روبن و فرانک ریبری، دنیای فوتبال با مفهومی تحت عنوان بالهای ویرانگر آشنا شد. استراتژی بایرن بر پایه این اصل بنا شده بود که با کشاندن مدافعان حریف به کنارهها، فضای مرکز را برای هافبکها باز کنند و سپس با نفوذهای سریع و ضربات تکضرب، دفاع رقیب را متلاشی سازند، اتفاقی که پس از آن سالها در تیمهای مختلف مشاهده شد و اکنون اکثر بازیکنانی که در دنیای فوتبال ستاره میشوند یا مدعی توپ طلا هستند، بیشتر در پست وینگر قرار دارند، نه مانند دوران کلاسیک فوتبال در پست مهاجم نوک!
سپاهان در بازی مقابل فجر، دقیقاً همین الگو را اجرا کرد. حضور بازیکنانی چون آریا یوسفی، احسان حاجصفی، مهدی لیموچی و آریا شفیعدوست، باعث شد سپاهان در هر دو جناح، فشار ویرانگری وارد کند. زمانی که فولبکها و وینگرها همزمان به خط حمله حمله میبرند، مدافعان حریف دچار بحران تصمیمگیری میشوند؛ یعنی نمیدانند باید روی بازیکن بال یا فولبکی که در حال همپوشانی است تمرکز کنند. همین تزلزل در دفاع فجر، منجر به ایجاد فضاهای خالی شد که سپاهان با بیرحمی از آنها بهره برد.
یکی از اتفاقات غیرمنتظره این مسابقه حضور غیرمنتظره احسان حاجصفی در نقاطی از زمین بود که هیچکس انتظارش را نداشت. حاجصفی در این بازی از یک فولبک کلاسیک فراتر رفته و نقش یک بازیکن آزاد را ایفا کرد. صحنه توپربایی او از آخرین مدافع فجر و تکبهتک شدن با دروازهبان، نشاندهنده یک تحول تاکتیکی بود؛ پرس شدید در خط دفاعی حریف که باعث شد حاجصفی در موقعیتی قرار گیرد که معمولاً متعلق به مهاجمان است.
در گلهای دیگر، یوسفی و حاجصفی با هوشمندی کامل در نیمفضاها مستقر شده بودند. آنها جلوتر از هافبکهای میانی قرار گرفتند تا با دریافت پاسهای کوتاه و اجرای ضربات تکضرب یا کاتبکهای سریع، دروازه حریف را هدف قرار دهند. این نوع جابهجاییها باعث شد دفاع فجر که سعی داشت در یک بلوک پایین بازی کند، در برابر سرعت انتقال توپ از کنارهها به مرکز متلاشی شود!
اما این هجوم بیامان در کنارهها، تنها زمانی جواب میدهد که در مرکز زمین، تعادلی میان تخریب و بازیسازی برقرار باشد. سپاهان در غیاب ریکاردو آلوز، نشان داد که تودهای از هافبکهای باکیفیت دارد که میتوانند همزمان نقش سپر و انتقال را ایفا کنند. حاجیعیدی و نورافکن در این مسابقه به عنوان بازیکنان کلیدی، ابتدا با تخریب بازی حریف، توپ را بازپس گرفتند و سپس با ارسالهای کوتاه و دقیق، توپ را به کانالهای کناری منتقل کردند. سه پاس گل این دو بازیکن، در واقع نتیجه مستقیم یک سیستم مهندسیشده بود: «تخریب در مرکز، انتقال سریع به جناحین و ضربه نهایی!»
پیروزی پتانسیل بر پافشاری، برد پرگل سپاهان شاید مجموعهای از اتفاقات و خوششانسی در ضربات آخر باشد، اما آمار و ارقام هم گواهی میدهند، الگوی گلزنی این تیم ثابت کرد که وقتی مربی به جای پافشاری بر نقاط ضعف، روی پتانسیلهای بالقوه و نقاط قوت تیم یعنی سرعت و تکنیک در کنارهها سرمایهگذاری کند، نتیجهای میگیرد که فقط بدشانسی میتواند مانع آن شود. نویدکیا با بازگرداندن بالهای فعال به سپاهان، مسیر جدیدی را برای هجومیترین حالت ممکن تعریف کرد، اتفاقی که در دوران کارترون و حتی مورایس هم بارها سپاهان را در موقعیت بهتری قرار داده بود و حالا پافشاری روی نقطه قوت این تیم، به طور اتفاقی یا کاملاً تاکتیکی و هدفمند به بار نشست!